نازنین زهرانازنین زهرا، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

فرشته کوچولو

سفر به خرم آباد

یکی از سفرهای تابستانی امسال ما سفر به استان لرستان و شهر خرم آباد بود. شهری که در بین دره های زاگرس واقع شده و بسیار زیبا و خوش آب و هوا بود و خیلی خوش گذروندیم. با ما همسفر بشید ... توی مسیر پر بود از گندم زارهای طلایی چشم نوازی که از دیدنشون سیر نمیشدیم. قبل از رفتن به هتل اولین جایی که رفتیم آبشار بیشه بود که بسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار زیبا بود، و آنقدر پر آب و زلال بود که آدم دلش میخواست از اون بخوره. وای که چقدر آب بازی کردم. یکی از اون کارهایی که شدیداً مورد علاقه منه. این عکس فقط گویای زیبایی منه برای دیدن عظمت و زیبایی قدرت خدا برید و از نزدیک آبشار رو ببینید بعد استراحت در هتل و خوردن ی...
7 تير 1393

اولین عکاسی من

خیلی دوست دارم با دوربین کار کنم و هر وفت که مامان و بابا میخوان از من عکس بگیرن من اصرار میکنم که دوربین رو بگیرم و من از اونها عکس بگیرم و در سفر خرم آباد در موزه مردم شناسی قلعه فلک الافلاک اولین عکاسی رو انجام دادم ولی یه یکم همش یه کم تار شده ... توضیح عکس: نمادی از شکارچیان کبک در زمان قدیم(البته آقای شکارچی تو عکس نیست، فقط کبکهایی که قراره شکار بشن تو عکس هستن)  ...
7 تير 1393

دندانپزشکی

چند وقتی بود که مامان وقتی برام مسواک میزد به یکی از دندونهام مشکوک شده بود و هر بار من باید مدت طولانی دهنم رو باز نگه میداشتم تا مامان اون دندونم رو معاینه کنه و هر بار محکم روی اون رو مسواک میکرد تا سیاهی که میدید از بین بره ولی هیچ فرقی نمیکرد مامان هم نمیخواست باور کنه که دندون من خراب شده باشه. خلاصه راضی شد که من رو ببره دندانپزشکی. وقتی آقای دکتر گفت که دو تا دندون سطحی برای پر کردن دارم مامان خیلی حالش بد شد و اومدیم خونه و گریه میکرد و میگفت که من هر شب برای زهرا مسواک میزنم چرا باید اینجوری بشه. آقای دکتر گفت شاید دخترتون همکاری نکنه چون خیلی کوچیکه ولی وقتی من رو معاینه کرد گفت نه خوب همکاری کرد امیدوارم برای پرکردن هم آروم با...
19 خرداد 1393

آرایشگاه

از وقتی به دنیا اومدم هموز موهام رو کوتاه نکردم آخه مامان عاشق موهای منه و دوست داره موهام بلند بشه ولی چون من از گل سر خوشم نمیاد و اصلا در شونه کردن و بستن موهام همکاری نمیکنم و هوا هم داره کم کم گرم میشه و من هم شدیدا گرمایی هستم مامان مجبور شد با کلی غصه من رو به آرایشگاه ببره. حالا برای اولین بار  در سن 2 سال و 9 ماه و 7 روزگی رفتم آرایشگاه. بابا هم اصلا راضی نبود ولی مامان اون رو قانع کرد ولی گفت باید موهاش رو برام بیاری. خانم آرایشگر هم موهام رو با کش بست و بعد قیچی کرد و داد به مامان. برای اینکه سرم رو تکون ندم خانم آرایشگر گوشی موبایلش رو داد به من تا بازی کنم یه نفر دیگه هم برام خوراکی گرفت. قبل از کوتاهی در حین ...
28 ارديبهشت 1393

نمایشگاه گل

چون من خودم گلم رفتم به سری به دوستای گلم بزنم اگه یه خورده بیشتر مونده بودیم دیگه سنگی نمونده بود که من پرتاپ نکرده باشم!!! ...
26 ارديبهشت 1393

33 ماهگی

من عاشق شمع فوت کردنم و اگه شرایط کیک پختن و خریدن نباشه بالاخره 21 هر ماه مامان باید حتی اگه شده یه کیک یزدی رو شمع یا فشفشه  بزاره تا من فوت کنم. 33 ماهه شدم ویژگی شاخص من تو این ماه سؤالهای زیاد من بود و هست وقتی مامان برام قصه میگه اونقدر وسط حرف مامان سؤال میپرسم که از قصه گفتن پشیمون میشه. و هر کاری که مامان میگه بکن یا نکن با کلی سؤال از طرف من مواجه میشه. مامان :زهرا جان مامان دیگه باید بخوابی زهرا: چرا !!؟؟ مامان: خوب آخه دیگه شب شده ؟؟!! زهرا: چرا شب شده ؟؟!! مامان: چون خورشید خانم رفته پشت کوه و ماه جاش اومده تو آسمون زهرا: چرا رفته؟؟!! مامان: برای اینکه هوا تاریک بشه و ما بتونیم دراز بکشیم و استراحت ک...
24 ارديبهشت 1393